صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 37 صفحه بعد

برکه من

برکه من
به برکه من خوش اومدین
نویسنده : غریبه تاریخ : 1 / 1 / 1398 | +

اسمم: غریبه

 سلام امیدواریم لحظات خوبی را در وبلاگم سپری کنید

میخوام وقتی دلم می گیره بیام اینجا و بنویسم. نوشتن از جمله کارایی که باهاش آروم میشم. امشب  دلم بدجوری گرفته بود تصمیم گرفتم تصویر برکه ی یه غریبه ای رو بکشم که همیشه غریبه خواهد موند...

خدایا ....
باور کن این یکی دعــا نیست !!!
یه خواهشه ،
یه التمـــاسه !!!
مهـــربونی رو به قلب ما آدمـــا برگردون ... !!! 

اگه دوست داشتین درد دلام رو بخونین، به برکه من سر بزنین و با یادگاری هاتون، با دلنوشته های خودتون تو قسمت نظرات، خوشحالم کنین. ممنون

*ویرایش 16 اسفند 92: چهار دیواریم به اینجا منتقل شد چون تو پست ثابت میتونم آپدیتش کنمکلیدشم این کلمه ی اسرارانگیز 5 حرفیه : " ....م " . البته فقط حرف آخر مشخصه و نقطه چین ها مرموز

 


ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
درد دلای تنهایی هامو اینجا جمع کردم ...

ادامه ی مطلب
.:: ::.


به به شد...
نویسنده : غریبه تاریخ : 8 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، دیشب نزدیکای 12 شروع کردم دنبال عکسِ دستات یکی یکی نیگا میکردمچن تاشو انتخاب کردم. اینقد محو عکسات شدم یه دفعه دیدم ساعت 2 شب ه  وای چقد عکسا متفاوتن تو صندوقچه گرانبهام. یه قسمتی کنجکاوم کرد... بازش که کردم گفتم: وای منو این همه خوشبختی محاله یه عالمه عکسعکس چشمای اخمالوی توتو مدینه(البته ممنونم از خورشید خانوم به خاطر منلطف کرده تابیده تا چشماتو اون شکلی کنی) یا روسری ت و و و فک کن 2 ساعت نشستم، واسه هر کدوم یه قربون صدقه میرماونوقت تو خواب بودی داشتی قشنگ خوابِ منو میدیدی  امروز برنامه ریزی کردم باید شب ها زود بخوابم تا صبح زود بیدار شم. هر شب از 11 تا 11.20  با خدا یه راز و نیاز مخصوص دارم هر شب تو اون موقع ها برات دعا میکنم استثنا نداره... اگه خواستی همون موقع ها چشمات رو ببند، انرژی مثبتی که برات میفرستم بیشتر جذب شه. دوستت دارم یه عالمه ....م


.:: ::.


senin ellerin...
نویسنده : غریبه تاریخ : 7 / 6 / 1395 | +

,bazen birinin avuç içlerini seversiniz

.sevmekten de öte bazen

Anlatamazsın, anlatsan gülerler çünkü. Insanlar hiç anlar mı bi adamın ellerine sevdalanmayı? konuya dönersek; ben senin ellerine, avuç içlerine sevdalıyım adam

غریبه: قشنگیش اینه متن بالایی ترجمه نشه ولی به احترام دوستای برکه مینویسم: بعضی وقتا کفِ دست های یکی رو دوست دارین، گاهی از دوست داشتن هم بیشتر. در موردش به کسی چیزی نمیگی، چون اگه بیانش کنی، بهت میخندن. مگه آدما درک میکنن که دست های یه مردی رو دوست داشتن، یعنی چی؟ اگه سر اصل مطلب برگردیم: مَرد (داخل پرانتزِ من: ....م)، من دلباخته ی دست ها و کف دست های توام...

چقد چسبید این جمله ی ترکی زیبا...حرفِ دلم ه.

اینم عکسِ   ....م عکس رو کوچیک کردم بزرگی و هیبتِ دستات مشخص نیسخودت میتونی بگی از کدوم عکست بریدم نه خوب... بگو دیگه؟؟؟ چی شد پس؟ آقا ....م برو پس آلبوم عکسات رو جستجو کن


.:: ::.


میبینی؟ D:
نویسنده : غریبه تاریخ : 5 / 6 / 1395 | +

غریبه: خوابِ ....م، مرا میبینی؟ 

*برگرفته از: کاش خوابت، کمی مرا می دید. "افشین صالحی"


.:: ::.


راز برکه من... قصه ماه و برکه...
نویسنده : غریبه تاریخ : 2 / 6 / 1395 | +

غریبه: ....م آی کلک تا گفتم ماه منی رفتی قایم شدی پریشب در به در دنبال ماه میگشتمماه تو آسمون نبود البته ساختمان ها نمیذاشتن. به آبجی میگم ماه منو ندیدی؟ برگشته میگه تو خودت ماه ی دیگه همش تو حیاط بالا و پایین میپریدم بلکه تو رو ببینمیه بارم گفتم پس این ماه من کجاست؟ مامان با تعجب گفت: تو چرا امشب همش دنبال ماه میگردی؟ تو دلم گفتم وای امشب تابلو شدم یه بار ساعت نه و اندی، یه بار ده و اندی بالاخره دوازده و اندی ماه رو تو آسمون دیدم. چن ماه پیش نوشتم حدس میزنین چرا اسم وبم رو برکه من گذاشتم. گفتم میخوام رازش رو اعتراف کنم نشد ولی خوب زمانش امشب بوده انگار... یه طراحی کردم: یه برکه با یه ماه بزرگ درخشان و دخترِ برکه (خودم) که روی صخره ای نشستم دارم ماه م رو نیگا میکنم. بعد از تموم شدن طراحی، یه شعر زیبا هم با مداد کنته م رو طرح نوشتم. ....م خوشت اومد؟ اینجا عکس رو آپ نمیکنم چون اسمم رو روش امضا کردم برکه ماه ش رو تنگ تو آغوش میگیره... آره من برکه م و ماه م تویی. اینم راز برکه من. این متنی که کپی کردم دلیل انتخاب نام وبم هس، متاسفانه نتونستم اسم نویسنده ش رو پیدا کنم:

من مست شبی هستم که زمینش برکه ای و آسمانِ شبش... ماه ی باشد. بودن ... در عین دوری؛ اما کیپ هم... چون ماه و برکه. این دو... در عین آن قدر دور بودن؛ معنی هم هستند. در بر هم هستند... تنگه تنگ و زیبایی هم را کامل می کنند. ماه... وقتی در دل برکه می افتد... برکه زیباتر می شود و ماه سفیدتر و قشنگ تر. هر وقت برکه از دلتنگی هایش می گوید؛ ماه در دل آن .. می لرزد و آب برکه می لرزد... حس هایش موج می زند و ماه را در بر می گیرد. باید قصه آدم ها... حکایت برکه وماه باشد. دور از هم... در دل هم. حکایت دوست داشتن و لرزیدن. حکایت این همه دوری... آن همه نزدیکی در دل آسمان و آغوش آب. دنیای اطراف من و تو... پر است از این نشانه های آشکار که نمی بینیم.

 *وای این متن تعبیرش فوق العاده س. ....م، حالا ببین وقتی تو در منی، من چقدر زیباتر میشم...

*دیروز لبخندت رو ب و س ی د م خوب چیکار کنم دست خودم نبود


.:: ::.


مقدمه چینی...
نویسنده : غریبه تاریخ : 30 / 5 / 1395 | +

* ....م دارم مقدمه چینی میکنم تا بگم چرا اسم خونمون "برکه من" ه... فعلا یادت باشه تو ماه منی. هر شب تو رو میبینم...

* آفرین کیمیای ایراناینقد خوشحال شدم انگار خودم مدال گرفتم. تبریک به همه ی بانوان ایران دیشب کشتی هم که ماشاالله غوغا کرد ان شاالله بازم همه رو شاد کنن. زنده باشین همه ورزشکارا چه مدال آورا چه مدال نیاورا کلا وقت المپیک کارشناس انواع ورزش میشم البته خارجی ها یادم نره کلی کیف کردم با شنای مایکل فلپس، دوی اوسین بولت و الن تامسون سریعترین خانوم دونده و و و اگه بخوام یکی یکی اسم ببرم وقت نمیشه فعلا شبتون خوش


.:: ::.


ماه من؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 27 / 5 / 1395 | +

غریبه: ....م ماه من کیه؟؟؟

* انگار وقتش رسیده بگم چرا "برکه من"

*حق کشیچقد این واژه برام آشناستلاش هات، امیدهات، خستگی هات و شایستگی هات نادیده گرفته بشه. پاشو سرت رو بالا بگیر هرکول سرزمینم

 

 


.:: ::.


ساده به دست آوردمت؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 5 / 1395 | +

 ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ ﺩﻫﻢ .. . ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽ ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩﻗﯿﻘـــﻪ ﺍﯼ ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﻗﯿﻤﺘــــﯽ ! ﺳﺨﺖ ﭼﺴﺒﯿــــﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻣــــﺖ ﺭﺍ  !!! مگر تو ﺭﺍ ﺳـﺎﺩﻩ ﺑﺪﺳــــﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ ... ﮐﻪ ﺭﺍﺣـﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺪﻫﻢ ..

*سخت چسبیده ام مثل عکس ... من به دوست داشتن های واقعی، ساده، دیوونه وار، وفادارانه ایمان دارم... 


.:: ::.


3...
نویسنده : غریبه تاریخ : 23 / 5 / 1395 | +

* ....م، کاش امشب با هم مهمون حرم بودیم ...

** شب زنده داری نتیجه داد... چقد چسبید شادی وطنم. بالاخره ما هم مدال دار شدیم. زنده باشی پهلوون. ان شاالله طلا پشت طلا...

*** تا یادم نرفته، ....م، جوجوی ناز منو بوس بوس کن


.:: ::.


بهترین راه حل م...
نویسنده : غریبه تاریخ : 18 / 5 / 1395 | +

غریبه: ....م، وقتی دلم شور میزند دعایت میکنم...


.:: ::.


خونه ی جدیدمونD:
نویسنده : غریبه تاریخ : 14 / 5 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م و دوستان برکه شرمنده منتظرتون گذاشتم از 25 اردیبهشت که خونده باشین، میدونین... بعدشم که تلنگرها شروع شد. میخوام اقرار کنم تو این مدت بهترین نوشته م پست "من با تو خودمم" (29 تیر) بود، یه حس خاصی داشت میتونم بگم فوران دلم، اون لحظه رو هیچوقت فراموش نمیکنم. تو این هفته چن بار اومدم نامحسوس قالب رو عوض کردم رفتم. فک نکنین نبودم برا خودم طراح وب شده بودم قالب رو ویرایش کردم. پریشب گفتم برمیگردم، اومدم ساعت ها کد آهنگ جور در نیومد دیگه یادم نیس کی خوابم گرفت اونایی که اومدن دیدن: یه دفعه آرشیو رو هوا بودیه دفعه ... حالا اینا به کنار، این ورود به وب قوز بالا قوز شدهکم مونده از اینجا کوچ کنم هااا یه روز error502 میده یه روز کد تصویری کار نمیکنه، یه روز نمیتونی مطلب بنویسی. میخوام بگم خدا رو شکر با همه ی اینا غریبه هنوز سرپا هس

بالاخره همین خونه به دلم نشست.....م از خونه ی جدیدمون خوشت اومد؟ اون پسر و دختر من و توییم چقدم شبیه ماست فقط مشکل موهای دخترسخیلی کوتاهه یک چهارم موهای من نمیشه(در موردش بعدا برات مینویسم) ....م، سرت رو برگردون سمت چپ رو نیگا کن، نوشتم آهنگ برا ....م. اینجا مخصوص اینه برا تو چن وقت یه بار آهنگ آپ کنم. حالا بهتره اولین آهنگ همون آهنگی باشه که برام فرستادی البته تصویری که منم مثل تو خیلی دوسش دارم. اگه گفتی کدوم آهنگ؟ خودت گوش کن میدونم خوشت میاد...

*روز دختر رو هم تبریک میگم به همه دخترای سرزمینم و خودم(بعدا لا به لای نوشته هام یه مطالبی مینویسم)

**پست "ولی اول...D:"، گفتن//139، 3 تا 5 کنار هم اومده جالبه روز عشق ه، ....م برا همین اونروز اومدم برات نوشتم.  

***نظرات رو جواب میدم شرمنده نزدیک 3 ماه جواب ندادم. ممنون بازم لطف کردین و بازم یادگاری نوشتین

****بعدا نوشت: خیلی ممنون از دوستان برکه، ممنون از لطفتون، ممنون از سوالاتون، نگرانی تون و ...شرمنده م کردین دیر جواب دادم نظرات از پست" 12 اردیبهشت ..13" تایید شد. در مورد یه سوال که گفتین چرا نوشته هام ابهام داره برا اینکه خیلی چیزا رو رمزی مینویسم که ....م و خودم میفهمیم. شاید برا همینه...


.:: ::.


نامحسوس شدمD:
نویسنده : غریبه تاریخ : 14 / 5 / 1395 | +

غریبه: گفتم برمیگردم. برکه تکونی انگار تمومی ندارهنامحسوس میام تغییرات میدم میرم.


.:: ::.


نویسنده : غریبه تاریخ : 12 / 5 / 1395 | +

غریبه: چن روز میشه دارم برکه تکونی میکنم...حتما تا شب مینویسم چه خبراس...


.:: ::.


ولی اول ... D:
نویسنده : غریبه تاریخ : 5 / 5 / 1395 | +

غریبه://139 ....م، آ م د ی ج ا ن م ب ه ق ر ب ا ن ت و ل ی ا و ل ب غ ل


.:: ::.


ت و ی ی...
نویسنده : غریبه تاریخ : 3 / 5 / 1395 | +

غریبه: آ ن ک ه/ خ و ا ب خ و ش م/ ا ز د ی د ه ر ب و د ه س ت/ ت و ی ی، . . . . م(ر ه ی م ع ی ر ی)


.:: ::.


من با تو خودمم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 29 / 4 / 1395 | +

غریبه: دیروز عصر وقتی اون بالا بالاها رو آسمون بودم، گفتم کاش اینجا بودی، کنارم، دستت تو دستم... هرجا میرم همینه... دیگه نمیتونم ننویسم... باید بنویسم باید تو رو فریاد کنم، تویی که ریشه کردی تو تموم وجودم...

....م، دوستت دارم من بدون این کلمه ی ....م، خودم نیستم، نه نیستم... من بلد نیستم تو رو پنهون کنم، فریادت میکنم؛ بذار دنیا بترکه از حسودی... من با تو خودمم... میدونم دوسم داری ولی تو وجودت پنهون میکنی، خواستم مثل تو باشم نمیتونم دیگه نمیتونم... من هر لحظه تو رو دارم تو وجودم... من تو رو نمیتونم از تو پنهون کنم... نمیتونم. باید بنویسم باید ثبت کنم. وقتی برگشتی روزها میشینی اینا رو میخونی و حس های لحظه لحظه ی منو میببینی. از اون شب با تو قهر نبودم. راستش دلم شکست هاااا ولی... میخواستم تو رو درک کنم، ببینم تو چی میکشی؟ عشقت رو تو دلت پنهون میکنی کسی نیس باهاش درد دل کنی و بگی عاشقی. یا مثل من نمینویسی. خیلی سخته مثل تو شدن خیلی سخته، عاشق بودن تظاهر به نبودن... درکت میکنم کاش بیای با خودم حرف بزنی خودم درمونِ دردت میشم... نمیتونم ن م ی ت و ن م تو رو انکار کنم، نمیتونم به خودم دروغ بگم... از اون شب 25 اردیبهشت مثل تو شدم... چجوری عشقت رو انکار کنم؟ وقتی هر جا هستم اونجایی. هر جا میرم تو رو هم میبرمت... نمیتونم انکار کنم. تو بیشتر از من تو وجودت عذاب میکشی اون قلبی که تو سینه ی تو میزنه مالِ منه، اذیتش نکن
....م، دوستت دارم هر کی هر چی میخواد بگه من عاشقتم با ذره ذره وجودم... تو پست های قبلی از 25 اردیبهشت به این ور همش نوشتم تلنگر تلنگر... 1000 سالی که گفتی، عکسی که برام فرستاده بودی به دادم رسیدن، قول داده بودم تلنگر اصلی رو هم بگم: اعتراف میکنم این روزا با 3 تا کادر از خنده های تو حالم خوب شد، خان دایی جونم تبریک میگم خان دایی شدی. ....م، خیلی هم بهت میاد. جوجو کوچولو هم مثل جوجوی ما خوشگل و خوش خنده س چن تا بوس آبدار از طرف من یادت نره، گاز گرفتن هم مجازه دومی دو نفره ای رو میگم: تپل شدی؟ صورت تپل بهت خیلی میاد خنده ت که دیگه هیچی هوش و حواسی واسم نمیذاره... سومی اگه دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان عاشق شده است و گریه کرده. البته خدا نکنه گریه کنیزمین و زمان رو به هم میریزم تو گریه کنی، البته میدونم منم خیلی وقت ها باعث گریه ی تو شدم ولی به خدا تقصیر من و تو نیس. گریه جز قشنگی عشقه... از هم دوریم اینجوری میشه؛ اگه پیش هم باشیم نمیذاریم اشکی از چشمامون سرازیر بشه. یه نگاهی تو چشم های تو هس اگه ساعت ها بشینیم و حرف نزنیم میتونم بخونم چی میگن. دیگه از بر شدم... چشم هات همیشه یه جوره اونجوری که همه میبینن و به عمقش توجه نمیکنن ولی نگاه های مختلفت رو کسی جز من نمیتونه بفهمه، نمیتونه... تو سومی  اینجوری بودیا آی کلک... یه مورده دیگه هم تو سومی بودنمیگم چوخ پیس ایش دی فقط میگم اینو به جز من به کس دیگه ای نشون نده خودتم متوجه نمیشی

....م، میخوای منو ببینی؟ اجازه دارم؟ اجازه میدی آقایی؟ صورتم نمایان بشه؟ البته فقط به خاطر تو... میبینی که فعلا همش تو افق محو میشم خوب چیکار کنم خوشم میاد از این عکس های هنری... دیدی؟ خوشت اومد؟ با کوله پشتی تو بلندترین نقطه ی شهر غرق در افق دستِ عکاسش درد نکنه صبر کن همون جا برات سورپرایز هایی دارم

....م، نامه ی امروزم به تو خیلی طولانی شد بازم میام خیلی حرفا دارم باهات. راستی ....م حقم رو خوردن تو روز روشن... ولی رو پا ایستادم میخوام مقابل این دنیا وایسم، هستم هنوز هستم... دوباره بلند میشم و حقم رو میگیرم. آره میدونم ماه ها طول میکشه، ممکنه خسته بشم از پا بیوفتم ولی خدایی هس جای حق نشسته. ....م بگو دیوونه ای دختر، میدونی دیروز چیکار کردم به خونواده م گفتم به افتخار این حق کُشی میخوام براتون جشن بگیرم. میگفتن دیوونه ای... آره من دیوونه م. میخوام تنهایی بایستم مقابل این دنیا... باید حساب این دنیا رو برسی، نباید بنده ی این دنیا بشی. باید روشو کم کنیدیروز همین کار رو کردم تلاش های منو نادیده گرفت، آدماش خدا رو نادیده گرفتن و خدایی کردن منم به جای گله و شکایت و گریه، بهش خندیدم. عصر خونواده رو بردمشون تله کابین بعدش قایق سواری و بعدشم شام... کلی همه خوشحال شدن، حتی یه گربه رو هم سر شب خوشحال کردم، پیتزا دادم خورد جیبم خالی شد اما دلم 3 تا نقطه چین. ....م سوار تله کابین تو قلبم هیجان زده بودی، سوار قایق تو دلم لم داده بودی. شام هم به من مجال ندادی حالا تو بگو من چجوری تو رو دستِ این دنیایی بدم که میخواد تو رو ازم بگیره. نه، به حرف دنیای ناعادل گوش نمیدم، به حرفِ دلم گوش میدم. تو جنگ با دنیا کنارمی دیگه؟؟؟

* شرمنده دوستان شدم خیلی وقته نظرات رو جواب ندادم


.:: ::.


:(
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 4 / 1395 | +

غریبه: دلم شور زَند، چه کُنم؟


.:: ::.


از طرف یه نفر...
نویسنده : غریبه تاریخ : 24 / 4 / 1395 | +

غریبه: امروز هم بین یه عالمه نشونه، عکسی رو پیدا کردم تو صندوقچه ی عزیزم...  یه عکسی از طرف "یه نفر" برا غریبه اینم مهر تاییدی برا تلنگر 1000 ساله م غریبه چند روزه تو کفِ 1000 سال مونده (عکس در ادامه ی مطلب)


ادامه ی مطلب
.:: ::.


تلنگری به وسعت 1000 سال
نویسنده : غریبه تاریخ : 19 / 4 / 1395 | +

غریبه: دارم به غریبه کمک میکنم، در واقع میخوام بهش تلنگر بزنم. یه چیزایی هس بعدا میگم چی امروز دنبال تلنگر رفتم سراغ صندوقچه ی گرانبها، بازش کردم... امشب نوشته ی یه نفر رو از صندوقچه در آوردم که با انگشتانش برا تولد غریبه تایپ کرده بود : ( متن طولانی در عین حال زیبا بود نمیشد همش رو اینجا کپی پیست کنم چون یه نفر، غریبه جان رو مورد لطفش قرار داده بود با تعریف و تمجید اما برا این بخشی که انتخاب کردم، کپی برابر اصل هس دخل و تصرفی نکردم به جز حذف اسمم  رنگش رو قرمز کردم و به جای حروفش - گذاشتم البته تلفظ اسمم با لحن یه نفره...:

afsoooooooooooos ----aaaaaa-.afsooooooos vagti injor monasebati dari nemidini chegad delam migire mixam pishet basham.vagti alan onja nistam che fekri dar morede xxodam mikonam,? Zod Bia shamato fooot kon vasam keyk negay dari shekamo ,manam barat lavashak mixaram. Midoni chera1000sal goftam chon nemixam be in zodi az dast bedamet 

به این زودی یعنی تا 1000 سال میگم خدا رو شکر که هنوز هزار سال تموم نشده فقط چن سال گذشته، غریبه جان خوشحال باش هنوز نهصد و نود و اندی سال داری تلنگری زیباتر از این جملات؟؟؟ غریبه جان با این جملات فک کنم عقلت بیاد سر جاش


.:: ::.


:d
نویسنده : غریبه تاریخ : 17 / 4 / 1395 | +

غریبه: ماه رمضون هم رفت، همینجا ایست چیزهای زیادی برای نوشتن هس اما... 2 راه بیشتر نداریم: یا باید غریبه جان رو کُشت یا باید واسه توقفِ زمانیِ غریبه جان که تو پست قبلی اشاره ای شد، یه فکری بکنیم یه چیزی مثل یه تلنگر...

تبریک های زیادی دیدم ولی با یکیش آی خندیدم آی چسبید تبریک این دفعه م متفاوت باشه خوب اینا رو از کجای ذهنشون استخراج میکنن: عید حمید فطر مبارک... راستش با سعیدشون قهرم  

* فعلا نظرات موند...

 


.:: ::.


زمان ایستاد...
نویسنده : غریبه تاریخ : 13 / 4 / 1395 | +

غریبه: از همون شب که رفتم، زمان برام ایستاد... حال عجیبی ه.

چی بگم؟ از کجا بگم؟ از اتفاقات خوب و بد؟ از نگفته هام؟ از ماه مهمونی خدا که فقط دو روز مونده؟ (نماز و روزه هاتون قبول حق)

امروز سحری بعد از نماز یه ساعت تموم تو حیاط قدم زدم و با خدای مهربونم کلی حرف زدم از همه چی...، بدون لحظه ای نشستن. و این سبب شد برای برگشتنم به دنیا... 

دوستان برکهممنون که یادتون بودم خدای مهربونم فراموشتون نکنه شرمنده فعلا نظرات رو جواب نمیدم 

مینویسم از روز جمعه 7 خرداد 95: روز قبلش داشتم از تهران برمیگشتم، زنگ گوشیم به صدا در اومد. دعوت نامه ای داشتم از طرف ... میشه این سه نقطه رو یه جور دیگه پر کنم؟ مثلا با 3 تا حرف خ د ا، یعنی اینقد دوسم داره؟ خدا رو میگم، یعنی اینقد دوسم داره؟

دوست داشتم حتما مهمون مراسم باشم، با وجود فشردگی برنامه م، رفت و آمدهام تونستم خودمم رو برسونم.

داشت بالا و پایین می پرید روی سِن سالن... ترسی نداشت از سالن به اون بزرگی یا از اون همه آدم... دیگه خبری از خستگی تو چهره ش نبود؛ شادی تمام وجودش رو گرفته بود. خبری از زندانی شدن تو اتاق و چشم انتظاری نبود. با هر بالا و پایین پریدنش اشکی از گوشه ی چشمم می افتاد. این اشک رو خوب بلدم، اشکِ خوشحالی ه. خدایا شکرت یه ذره هم که شده، شریک باشم تو این شادی... منو همون یه ذره کافیه. فرشته کوچولوها خوشحال بودن چون بازگشت به سلامتی شون رو جشن میگرفتن.

با شروع این ماه عزیز، طرح محک رو دیدم واسه ماه رمضان امسال. فوق العاده بود، خوشحالم خدا لایق دونسته عضو کوچکی از این مجموعه باشم. میشه با همین پول تو جیبی هامون زندگی بخشید... از نزدیک دیدم،میشه... پس باور کنیم. شب تون بخیر


.:: ::.


من فقط با تو خوشم جان دلم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 2 / 1395 | +

دلگیر که میشوی، می گویی: «برو امیدوارم خوش باشی»

من فقط با تو خوشم جان دلم... کجا بروم؟؟؟

بعدا نوشت: غریبه: ....م امشب دو سه ساعت بود (حدودا از ساعت 19.15) دنبال نوشته ای بودم تا تموم احساسِ چند روز قبلیم رو یه جا بیان کنم، تا بالاخره پیداش کردم، دنبال عکس میگشتم تا پست امشب فقط عکس نوشته باشه؛ نشد، فقط جمله ی بالایی رو نوشتم، اما وقتی اومدم و /// رو دیدم (حدود ساعت 23.30) گفتم بعدا نوشت رو اضافه کنم به پست امروز؛ از انتخاب جمله ی امشب، قبل از دیدن /// در عجبم ... چقد همه چیز به هم ربط داره. چطور ممکنه آخه؟؟؟
به خدا اونروز دلم گرفته بود، ....م، از تو که ناراحت نبودم، حس کردی ازت ناراحتم؟ تو که میدونی اینا بهونه ی دلتنگی م ه  الان یه ساعته میخکوب شده ام رو صفحه گوشیم تا شاید... آره دیدمت یه چن لحظه(حدود ساعت 00.20)...

....م لطفا تنها دلخوشیم رو ازم نگیر... لطفا اینکارو نکن...قلبم میشکنه از قسم دادن خوشت نمیاد، پس قسم نمیدم ولی لطفا...  

12.30 شب ه، فعلا...

 


.:: ::.


12 اردیبهشت ..13
نویسنده : غریبه تاریخ : 22 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م ، خوبی؟ تا رشته ی کلام از دستم در نره برم سراغ داستانی که میخوام از 12 اردیبهشت بنویسم ولی فرصتی نشده:

صحبت از 12 اردیبهشت شد، پساپسون روز معلم رو به همه ی معلم ها و اساتید عزیز تبریک میگم البته یه هفته پیش یکشنبه به رسم همیشگی برا تبریک خدمت اساتید و بابا و مامان مهربونم رسیدم تا یادم نره به فرفره جونم هم تبریک میگم جرات کرده جا پای استاداش بذاره ....م، فرفره خدمتت میرسه ان شاالله یکی طلبت حالا داشته باش

و اما اونروز... 12 اردیبهشت بود، داشتم کاری میکردم که از من بعید بود، از یه طرف قول و قرارام با خدا، از یه طرف کسی که دوسش دارم، آخه من بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم؛ سر عشقِ ش با خدای مهربونم شرط بستم. گفتم خدایا باورش کردم، اشتباه نمیکنم. اجازه بده تا ...

قلبم داشت از جاش کنده میشد، قرار بود ببینمش، اولین بار از نزدیک... قلبم رو داده بودم دستش... الانم داره قلبم از جاش کنده میشه، انگار همین الان میخوام ببینمش... هیجان همون هیجان اولی، شاید هزاران برابر بیشتر... جلوی موسسه خیریه قرار گذاشتیم، اونروز با بچه ها کلاس داشتم. با ماشینش اومده بود و منتظرم بود. مثل لبو سرخ شده بودم...

 ....م، از ساعت 11 شب اینجام. امشب دوباره ساعت هاس میخکوب شدم... آره متن بالایی رو ادامه ندادم، باز نوشتم و پاک کردم... باز تو دلم انداختم و خود خوری کردم و حرف دلم رو بهت نگفتم. بذار بمونه... آخه چی بگم؟؟؟ وقتی تو باورم نداری وقتی اینجام غریبه ام... حتی تو برکه ی خودم... شبت بخیر...

بعدا نوشت: ....م صبح ت بخیر. دیشب حالم خوب نبود، آره گریه م هم گرفت... دیروقت خوابیدم، باز که به خوابم اومدی، البته نمیخوام اینجوری ببینمت با چشم های گریون تو اصلا ناراحت نشو، هدفم ناراحت کردن تو نبود. فقط خواستم یه کمی هم به فکر دلِ من باشی و گرنه درکت میکنم نمیتونی، تصمیم خیلی سختیه: بودنِ یه عمر کنار کسی که حاضره جونشم برات فدا کنه، کسی که دوست داره، کسی که دوسش داری، یا ایستادن مقابل حرفِ مردم ...  باشه عیبی نداره من حق ندارم از نبودنت، از رفتنت، از باور نکردنت و از ... گلایه هم کنم. تو فقط شاد باش و بخند...


.:: ::.


با اجازه ت...
نویسنده : غریبه تاریخ : 20 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ این روزا اینجوریم... فکرم یه جا جمع نمیشه، برا همین نمیتونم بنویسم عیبی نداره برگشتنی باهات حرف میزنم. گفتم بگم کجا میرم، بعدا نگی نگفتی نگرانم نشی 

تموم انرژی های مثبتت رو بفرس برام برا اینکه اعتماد به نفسم بره تا سقف آسمون بهشون نیاز دارم. آقایی با اجازه ت دارم میرم تهران  وا یادِ اون آهنگ افتادم دارِ َم میرم به تهران (2 بار

نمیدونم که چن لحظه بعد هستم یا نیستم پس بهت بگم: یادت باشه دوستت دارم


.:: ::.


از دستم راحت میشی :( از دست یه دیوونه
نویسنده : غریبه تاریخ : 17 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، قبل از اینکه بخوام نوشته ی اصلی رو بنویسم، لازمه بگم: سه شنبه شب اومدم و نوشتم که دلم گرفته، بعدش خیلی منتظرت شدم تا بیای، وقتی اومدی راستش حالم خوب شد فقط خود تو درکم میکنی چی میگم و با این چیزا حالِ دلم خوب میشه دلِ دیگه...  قرار گذاشتم بیام برکه و از خوشحالی بگم: وقتی هستی حالم خوب میشه نشد... چهارشنبه شب فقط و فقط 5 دقیقه دیر رسیدم رفته بودی. همه چی دست تو دست هم گذاشت تا نتونستم این 2 روز رو بنویسم الانم میبینم که 2 روز نمیای، اینجوری شدم و برا همین یه حس عجیب نمیذاشت اینا رو بهت بگم چراشو نمیدونم؟؟؟ ولی با این همه، میبینی که بازم بهت گفتم. 

....م، خوشت میومد با هر روشی از زیر زبون من حرف بکشی، منم شروع میکردم میگفتم، بعدش میگفتی :«میدونی که اون حرفای اولم فقط برا شنیدن حرفای دلت بود» الان اون حس رو دارم... از اوم مهم تر ....م نمیگی: یکی هس، یه دیوونه تو این شهر بزرگ بی خبر از همه نگرانم میشه؟؟؟ نیگا کن ساعت رو، 2 شب شده، مثلا صبح زود باید پا شم. همه ی چراغ ها خاموش تو تاریکی اصلا کور بشم بهتره، تو هم از دستم راحت میشی. آخه دیگه چطوری داستان اصلی رو که قول داده بودم، دلم بهت بگه؟؟؟ 

*شرمنده نظرات هم موند.


.:: ::.


۰۰۰۰م٬ نتونستم وارد مدیریت بشم :( فقط توعنوان میشه نوشت:( برمیگردم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 16 / 2 / 1395 | +

.:: ::.


فقط بدون...
نویسنده : غریبه تاریخ : 14 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ آقایی دلم برات تنگ شده چیکار کنم؟؟؟

داشتم مینوشتم داستان رو... ولی دلم تو رو خواست... دیگه پاکش کردم ولی میام و از 12 اردیبهشت مینویسم. فقط بدون هستم کنارت.


.:: ::.


قاصدک...
نویسنده : غریبه تاریخ : 11 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، امروز برات قاصدک فوت کردم به نیت برآورده شدنِ آرزوهات... احتمالا قاصدکی پیشت نیومده؟ یه چیزایی بهش گفتم بهت بگه امروز برگشتم پیش همیشه سبزا، وای همه جا سرسبز شده و پر از قاصدک. قیافه م شبیه همین بود جات خالی، کتاب به دست یه عالمه قاصدک فوت کردم.  قبلا هم انجامش دادم ولی فرصت نشده برات بنویسم. عکس نوشته و بخشی از شعر سهراب سپهری تقدیم تو: 

 "قاصدک شعر مرا از بر کن* برو آن گوشه ی باغ* سمت آن نرگس مست که ز تنهایی خود دلتنگ است* بنشین روی نسیمی که از احساس ربون می آید* و بخوان شعرم را در گوشش* یک نفر خواب تو را می بیند* یک نفر لحظه ای از یاد نخواهد برد تو را* یک نفر شور دلش عشق صمیمانه ی توست..."


.:: ::.


نوشته ی شنبه شب...
نویسنده : غریبه تاریخ : 8 / 2 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ چقد دلم برات ت ن گ شده از برکه م دلخور بودم نوشته ی شنبه شب با عنوان "مرد..." حذف شده نمیدونم تنظیمات رو دستکاری کردم از اون بودهاینم نوشته ی اونروزم + ویرایش امروز( شرمنده طولانی شدعوض این چن روز دراومد):


ادامه ی مطلب
.:: ::.


نویسنده : غریبه تاریخ : 3 / 2 / 1395 | +

غریبه: ....م، خوابم میاد الان پستِ قبلی رو ویرایش کردم، چشمام از تبدیل شده به ... ساعت نزدیکای 2 شد، باید صبح زود بیدار شم، فردا نوشته ای که قول دادم رو مینویسم... کیک سبیلی نوش جونت شبت شیرین...


.:: ::.


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © by mylake
This Template By Theme-Designer.Com